زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت. . . .

سفرنامه تالین – 4

وقتی اولین بار به جایی سفر می‌کنی، هیجان‌انگیزترین چیز تجربه‌ی کشف یک جغرافیای تازه است؛ کشف خیابان‌ها و کوچه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها و سردرآوردن از روابط جغرافیایی؛ این که کدام کوچه به کدام خیابان راه دارد و در هر فضایی چه روابطی حاکم است. چند روز که می‌گذرد، معماها حل می‌شود، فضا آشنا می‌شود، و […]

سفرنامه تالین – 3

سالن‌های سینما هر کدام هویت خودشان را دارند. سینما سوپروس فقط یک سالن سینماست، کوکاکولا یک مولتی‌پلکس چند سالنه‌ست و سولاریس پردیسی سینمایی در دل یک مجتمع تجاری‌ست که در آن یک کتاب‌فروشی خیلی بزرگ و یک سلف‌سرویس بزرگ و یک هایپرمارکت هم هست. سوپروس برای یک عشق‌سینما حال و هوای بهتری دارد، ولی سولاریس […]

سفرنامه تالین – 2

چمدان‌ها سرانجام از راه رسیدند. ابتدا خبر رسید که پیدا شده‌اند و هنوز در استانبول‌اند، ولی تگ جدید روی‌شان نخورده و شماره‌ تگ‌شان با چیزی که ما ثبت کرده‌ایم فرق دارد. قیافه‌ی کارمند ترکیش در استانبول را که تگ‌های قبلی را کَند و تگ جدید را صادر کرد خوب یادم است. واقعا گیج بود. بعد […]

سفرنامه‌ تالین- 1

فرودگاه امام نسبتا شلوغ است، ولی بر خلاف انتظارم (از پرواز استانبول پارسال در سفر سویس)، صف کارت پرواز خلوت است. بارها را راحت تحویل می‌دهیم. همه‌ی مقدمات سر وقت انجام می‌شود و به‌موقع سوار هواپیما می‌شویم. اما ، پرواز تاخیر می‌خورد، به دلیل مشکلات فنی. به‌مرور مسافرها نگران می‌شوند. خیلی‌ها در استانبول باید به […]

سفرنامه‌ی گرجستان

درخت آرزو. اسمش همین بود. نٌه ساله که بودم، دوشنبه‌ها با دختردایی‌ها و پسردایی‌ها می‌رفتیم «کانون فیلم». کانون اسم انجمنی بود که کارش نمایش فیلم‌های مستقل دنیا در آن روزهای اواخر دهه‌ی هفتاد میلادی و پنجاه شمسی بود؛ سال‌های نخستین بعد از انقلاب سال ۵۷ در ایران. همیشه برایم سوال بوده و هنوز هم، که […]

درباره‌ی «تمارض» عبد آبست

دایو پیتر پن. در مجموعه اصطلاحات فوتبال، تمارض را این طور تعریف می‌کنند: «خود را به عمد بر زمین انداختن به قصد گرفتن پنالتی یا ضربۀ آزادی ناجوانمردانه». در قوانین فوتبال، هر حرکتی به منظور فریب داور، جعل آسیب‌دیدگی و شبیه‌سازی، «رفتار غیرورزشی» تلقی و با کارت زرد جریمه می‌شود. تمارض مسئله‌ای کاملاً سوبژکتیو و […]

‌باربارا استن‌ويک و راز نگاهش

روبر برسون در شرح شخصيت آن الاغ دربه‌درِ قديس‌وار – بالتازار – گفته بود که سرگذشت اين حيوان بيش از هر کسي به ولگردِ چاپلين شبيه است. يک بار هم می‌شود ناگهان بالتازار را به اين چشم، يا با گوشه چشمی به اين تعبير خالقش ديد. چاپلين به هر دری می‌زند که آسوده باشد، اما […]

درباره‌ی «خانه» اصغر یوسفی‌نژاد

خانه، مورد هجوم است. درست مثل جسدی که تازه از تپندگی زندگی افتاده و آرام آرام بافت‌هایش در برابر حملۀ موجودات تجزیه‌گر از هم می‌پاشد و می‌پوسد، و آن‌چه پناهگاه حضور گریزپایی به نام زندگی بوده حالا تبدیل می‌شود به کمین‌گاه مرگ. درست مثل جسد پدر، که دختر آن را گروگان گرفته در اتاق، و […]

دیدار با هاروی وینستین

یکی دو هفته‌ای هست که قصه‌ی هاروی وینستین، تهیه‌کننده‌ی مشهور هالیوود و مدیر کمپانی میراماکس و آزارهایش به ستاره‌های سینما، همه‌ی نشریات مهم غرب را به خود اختصاص داده و روزی نیست که ستاره‌ی دیگری به فهرست بازیگران زنی که توسط او مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند اضافه نشود. خیلی‌ها هم در این باره اظهار […]

دیوانه‌ی آرام خیابان کویین

کتری برقی را روشن می‌کنم و تا آب جوش بیاید دست و صورتم را می‌شویم. نیمی از خستگی‌ام با کرم ضدآفتاب روی پوست صورتم، در صابون مخصوص پوست چرب حل می‌شود و به فاضلاب می‌رود. هیچ‌وقت نفهمیدم چرا خانم‌هایی که پوست خشک دارند فکر می‌کنند که خیلی خوش به حالم است که پوست صورتم چرب […]

مینیمالیسم در سینما

این مقدمه‌ای‌ست که برای کاتالوگ سینما‌تک موزه‌ی هنرهای معاصر نوشتم. برای برنامه‌ای که از چهارشنبه‌ نوزدهم مهر شروع می‌شود و در آن دوازده فیلم از چهار سینماگر مهم گذشته و حال سینمای دنیا (یاسوجیرو ازو، کلر دنی، آکی کوریسماکی و کلی رایکارد) به نمایش درمی‌آید. اصطلاح مینیمالیسم ابتدا در هنرهای تجسمی و موسیقی، و بیش‌تر […]

سفرنامه‌ی روسیه – بخش دوم: (7 و 8 و 9)

هفت. نشسته‌ایم در قایق و می‌رویم در خلیج فنلاند. از سمت شرق، نوا می‌ریزد به خلیج و بعد راه پیدا می‌کند به دریای بالتیک. روی نقشه رودهای دیگر را دنبال می‌کنم، رودهایی از فنلاند، استونی و روسیه، با اسم‌هایی که زیبایی‌شان فقط درخور یک رود شمالی‌ست: ناروا که انگار دوقلوی نواست، لوگا که ظریف و […]

سفرنامه روسیه – بخش دوم: سنت‌پیترزبورگ (پنج و شش)

  پنج. مهراد می‌گوید آن‌قدر در سنت‌پیترزبورگ کلیسا می‌بینیم که از هر چه کلیسا زده شویم. اما بیش‌تر از خود کلیساها، توضیحات مهراد کسالت‌بار است، و تاتیانا هم نیست که بگوید کبوتر نماد چی است و بره و مار نماد چی، و ولادیمیر هم انگار کلیسا با عوالم فلسفی‌اش جمع نمی‌شود. مهراد در کلیسای قلعۀ […]

سفرنامه روسیه – بخش دوم: سنت‌پیترزبورگ (چهار)

چهار. مهراد می‌گوید جایی که قرار است برای ناهار برویم، شبیه عروسی‌ای‌ست در ویلایی در شمال که طرف وُسع مالی‌اش کم بوده. جایی که می‌گوید، هتل «پوتمکین» شهر پوشکین، بیش‌تر یادآور بلمی ساده است تا رزم‌ناو پوتمکین، و بیش‌تر یادآور شاعری محلی و کم‌آوازه تا پوشکین. مهراد راست می‌گوید. دکوراسیون سالن غذاخوری هتل پوتمکین، مو […]

درباره‌ی «کوه» امیر نادری

من و فرزاد پورخوشبخت هر دو به یک اندازه عاشق «دونده‌» بودیم (و به یک اندازه از برخی نقدهای منفی زمان اکران فیلم خشمگین بودیم) و این در تحکیم دوستی‌مان نقش داشت. نمایش «کوه» (فیلم تازه‌ی امیر نادری) را بهانه کردیم تا با هم از امیر نادری و سینمایش بگوییم. این‌ گفت‌وگو البته بیش از […]

ستبرتر از زندگی

همیشه در دنیاهای خیالی زندگی کرده‌ام. دنیاهایی موازی این دنیا، دنیاهایی جادویی‌تر و در عین حال واقعی‌تر، که گاه از خیال خودم مایه می‌گرفتند و گاه از آفریده‌های دیگران، از کتاب‌ها و فیلم‌ها. هری پاتر اولین دنیای پیش‌ساخته‌ای بود که پایم را تویش گذاشتم، دنیایی که همان‌قدر حاضر و آماده بود که راه می‌داد به […]

سفرنامه روسیه- بخش دوم: سنت‌پیترزبورگ (سه)

سه. مهم‌ترین فرق مسکو و سنت‌پیترزبورگ این است که در مسکو مهراد پرحرف بود و وقتی هم حرف نمی‌زد، الکساندر اول شهرام شب‌پره می‌گذاشت و کسی به این فکر نمی‌افتاد که هدفون بکند در گوشش. حالا اما نشسته‌ایم در اتوبوس و جایی دوری می‌رویم، جایی خارج شهر. بعضی‌ها خواب‌اند، بعضی‌ها آهنگ گوش می‌کنند و بعضی‌ها […]

سفرنامه روسیه- بخش دوم: سنت‌پیترزبورگ (دو)

دو. تولد صبا معلق بود میان مسکو و سنت‌پیترزبورگ و او می‌ترسید جایی آن بالا، در مرز شهرهای روسیه که نام‌هاشان یکی از آن یکی سخت‌تر و غریب‌تربود، گم‌اش کند. من هیچ وقت روز تولدم در هواپیما، در جاده یا روی آب نبوده‌ام و صبا حسابی فخر می‌فروشد که در روسیه پانزده‌ ساله می‌شود، البته […]

درباره‌ی «رگ خواب» حمید نعمت‌الله

  امتیاز (از ۵ ستاره): 1/2* ۱. در تیتراژ اولین فیلم حمید نعمت‌الله بوتیک نام خانوادگی او «نعمت‌ اله» نوشته شده، رسم‌الخطی قدیمی با یک لام محذوف. بعد از بوتیک همیشه چیزی در سینمای نعمت‌الله کم بوده، لام محذوفی که تماشای بی‌پولی، آرایش غلیظ و رگ خواب را برایم هر بار به تجربه‌ای همراه با […]

سفرنامه روسیه – بخش دوم: سنت‌پیترزبورگ (یک)

یک. ولادیمیر نیامده. ما با مهراد تنها آمده‌ایم لب نِوا [Neva]. سرد است و خواب‌آلودیم و رد شدن کشتی‌های تفریحی بزرگ – خود تایتانیک هم که باشد – برای‌مان جذابیتی ندارد، و همین‌طور توضیحات مهراد دربارۀ ساختمان سبز و زرد پشت سرمان که ساختمان نیروی دریایی است و هیچ نمی‌فهمم چرا راه‌راهِ آبی و سفید […]

چه رازی در «گيم آو ترونز» پنهان است؟

اسيری را به نگهبانی، سلحشوری را به لات تنومندی، شاهزاده‌ای را به بانويی و هر کسی را که به هر کسی بسپرند تا به مکاني ديگر ببردش در اين گيم آو ترونز (اسمش همين است ديگر، به هم نمی‌گوييم «بازی سريران» را ديده‌ای يا نه) در پايان، يا از نيمه‌ی راه آغاز می‌کنند به درک […]

کدام باشگاه انگلیسی کدام شخصیت «بازی تاج و تخت» است؟

این نوشته‌ی مفرح را (که در تب قسمت‌های آخر «بازی تاج و تخت» نوشته شده) البته جدی نگیرید. ولی خب واقعا قریحه‌ی این نویسنده‌ی فوتبالی در سایت چهارچهاردو قابل تحسین است. البته کسانی ظرایف نوشته را درک می‌کنند که هم فوتبالی باشند و هم سریال را دیده باشند. م.ا. می‌دانیم که این‌جا نیامده‌اید برای چنین […]

سفرنامه‌ روسیه – مسکو به سنت‌پیترزبورگ

پاساژ: ناکجا. از پرواز در روز خوش‌ام نمی‌آید. پرواز در روز مثل یک صبح بی‌کار جمعه، که آفتاب هی می‌رود و هی می‌آید، دلگیر است، برعکسِ پرواز در شب، تماشای چراغ‌های شهر، تصور چیزهایی که دور و کوچک و غیرواقعی می‌شوند، خیال‌پردازی دربارۀ نوری تنها و تک‌افتاده در جایی دورافتاده، و منتظر ماندن برای آن […]

گفت‌وگوی مارتین اسکورسیزی و جری لوییس

ماه اکتبر پارسال در موزه‌ی تصویر متحرک، نشستی برگزار شد با حضور جری لوییس و مارتین اسکورسیزی. این نشست که به مناسبت نود سالگی لوییس ترتیب داده شده بود به گفت‌وگویی انجامید که بخش‌های مهمش از نظرتان خواهد گذشت. مقدمه اسکورسیزی: وقتی به کمدی فکر می‌کنم بسیاری نام‌های افسانه‌ای را به یاد می‌آورم. یکی از […]

جری لوييس، از روی نيمکت

همیشه فکر می‌کردم که نوشتن چیزی درباره‌ی جری لوییس را به او بدهکارم. طبعا او متوجه و متوقع و منتظر جبران این بدهی نبود، و من هم نمی‌خواستم بی‌بهانه چیزی در مایه‌های «یاد آن روزها به خیر» بنویسم، اما حالا بهانه‌ای جور شده به صلاحدیدِ طبیعت. و حقیقت این است که ما را، از جمله، […]

یادداشت سردبیر

این روزها شبکه‌های اجتماعی پر از واکنش است: واکنش به حرف‌های لیلی گلستان، به عکس‌های آزاده نامداری، به حرف‌های فاطمه صادقی، پسر عارف و غیره. چند ماه پیش واکنش به آتش‌سوزی پلاسکو بود و پیش از آن کودتای ترکیه، جنگ سوریه،… هر موجی که راه می‌افتد همه خود را موظف به واکنش می‌بینند، چه به […]

سفرنامه روسیه – بخش اول: مسکو (یازده)

یازده. با تاتیانا خداحافظی نکردیم. یادمان رفت. این گناهی نابخشودنی‌ست و خوره‌ای که تا آخر عمر ما را خواهد خورد. مثل این‌که عزیزی را از دست بدهی و یادت بیاید که درست روز مرگش، خواسته بود برایش ساندویچ محبوب‌اش را بخری و نخریدی، یا با خودت ببری‌اش گردش و نبردی‌، یا برای نظرش دربارۀ چراغ […]

سفرنامه روسیه – بخش اول: مسکو (ده)

ده. صبا عاشق هیتلر است، عاشق آلمان، نازی‌ها، جنگ جهانی دوم. جنگ و تاریخ اما چیزهایی نیستند که راحت در مغر من بگنجند. اسم‌ها را یادم نمی‌ماند، تاریخ‌ها را هم. وقایع مهم را مخلوط می‌کنم با هم، با اتفاقاتی خیالی، با داستان‌ها. صبا مرزها را مشخص کرده. من از کتاب و فیلم و تئاتر حرف […]

سفرنامه روسیه – بخش اول: مسکو (نُه)

نُه. فکر نمی‌کردم قبل از جام جهانی بیایم روسیه. هرچند واقعاً باور نداشتم جام جهانی 2018 روسیه را از نزدیک ببینم. شوخی بود و آخرش می‌رسید به این‌که صبا هم مثل من کنکورش مصادف می‌شود با جام جهانی و همان‌طور که او بدون من نرفت برزیل، من هم بدون او نخواهم رفت روسیه. قرارمان این […]

سفرنامه روسیه – بخش اول: مسکو (هشت)

هشت. متروی مسکو، عمیق‌ترین جای زمین است. طوری‌ست که انگار اگر کمی پایین‌تر بروی، به گوشتۀ زمین می‌رسی و فرآیند تشکیل سنگ‌هایی را از نزدیک می‌بینی که به دقتِ درصد ترکیبات و ترتیب تشکیل، در زمین‌شناسی خوانده‌ای. مترو برای کسانی که ترس از فضاهای بسته، ترس از عمق و ارتفاع، ترس از شلوغی و بوی […]

گفت‌وگو با نیامی واتس

نیامی واتس که نمی‌داند در اتاقش در هتلی در لندن ما دو نفر را کجا جا بدهد، بلند می‌گوید: «مبل یا کاناپه؟» این بازیگر 48 ساله که امسال و سال پیش بیش‌تر وقتش را صرف بازی در سریال تلویزیونی ده ساعته‌ی کولی کرده، در نقش یک روان‌درمانگر به اندازه‌ی کافی روی مبل راحتی نشسته. کاناپه […]

سفرنامه روسیه- بخش اول: مسکو (هفت)

هفت. هاوا ناگیلا – که من می‌شنیدم هاوانا گیلا و نمی‌فهمیدم هاوانا آن وسط چه می‌کند – نام ترانه‌ای‌ست اصالتاً یهودی و به عبری یعنی «بیایید شادی کنیم.». خیلی‌ها خوانده‌اندش. از جولی اندروز و باب دیلن و الویس گرفته تا لیلا فروهر و ویگن. در وایت‌هارت‌لین، ورزشگاه تاتنهام و آمستردام آرنای آژاکس هم می‌خوانندش. هیچ‌کدام‌مان […]

سفرنامه‌ روسیه- بخش اول: مسکو (پنج و شش)

پنج. دم غروب است و هوا گرفته و غریب و تاریک. باران می‌آید و نمی‌آید. من و خواهرم در محوطۀ هتل، نشسته‌ایم روی نیمکتی در مکان مخصوص سیگاری‌ها و عین خیال‌مان هم نیست. سیگاری‌هایی که جاشان را گرفته‌ایم چپ‌چپ نگاه می‌کنند و مجبورند گوشه‌ای تکیه دهند به دیوار و پک‌های عمیق و از ته دل […]

سفرنامه روسیه- بخش اول: مسکو (یک تا چهار)

یک. ما گروه روبان سفید هستیم. وقتی راهنمای‌مان – که موهایش فر است و مردد بین لجوجانه یا فراموش‌کارانه سیاه‌ ماندن و مطیعانه سفید شدن، و پولیور آبی‌اش را از گرمای تهران همراه آورده – این را می‌گوید و می‌خواهد جمع شویم گوشه‌ای در دیدرس او، برخلاف انتظار من، هیچ‌کس از خودش عکس‌العملی نشان نمی‌دهد […]

دانکرک (کریستوفر نولان)

دانکرک روایت ماجرای مشهوری در جنگ دوم جهانی در خاک فرانسه است. روزهایی که ارتش آلمان بخش‌های زیادی از اروپا را اشغال کرده‌ و به شهر ساحلی دانکرک در شمال فرانسه رسیده‌ است. بیش از سیصد هزار سرباز فراری انگلیسی بین ارتش در حال پیشروی هیتلر از یک سو و آب‌های شمال فرانسه منگنه شده‌اند، […]

بعدازظهر در شیرینی‌فروشی

یک‌شنبه‌ای زیبا بود. آسمان، گنبد بی‌ابرِ آفتاب بود. داخل میدان، برگ‌های پخش در امتداد پیاده‌رو با نسیمی نرم می‌جنبیدند. همه‌چیز انگار در تلالویی ملایم برق می‌زد: سقف دکه‌ی بستنی‌فروشی، شیر فواره‌ی آب‌خوری، چشم‌های گربه‌ی ولگرد، حتی پایه‌ی برج ساعت که پر بود از فضله‌ی کبوترها. خانواده‌ها و جهانگردها در میدان به گشت زدن مشغول بودند، […]

شیرینی زبان

«به قرآن قسم اگه بگذارم دست به ظرف‌ها بزنی» این را نسترن خانم به عیال بنده گفت. عیال بنده هم ابرو و سر را بالا داد که یعنی نه! و ادامه داد: «دو تیکه که بیش‌تر نیست، نسترن جون. کار ده دقیقه‌ست» و اشاره کرد به تپه‌ی بلند ظرف‌های نشسته. من و بهروز آقا، آرام […]

«بازی تاج و تخت»، مقدمه‌ای برای تحلیل- ۲

ت جهان خیر و شر ثمینی: من به طرز غریبی معتاد تیتراژ این سریالم. هر از گاهی این را می‌بینم و بعد می‌روم سراغ کار خودم. یک بار از خودم پرسیدم چرا این کار را می‌کنم؟ چون این تیتراژ این تصور را ایجاد می‌کند که جهانی موازی با جهان ما وجود دارد و تیتراژ روی […]

«بازی تاج و تخت»، مقدمه‌ای برای تحلیل- ۱

نغمه ثمینی و من تقریبا به یک اندازه شیفته‌ی «بازی تاج و تخت»ایم و هر کدام دلایل خودمان را برای این شیفتگی داریم (اصولا هر کس دلایل خودش را دارد و برای همه دلیل هست!) مدت‌ها بود دل‌مان می‌خواست بنشینیم و مفصل درباره‌ی آن حرف بزنیم، و چه فرصتی بهتر از حالا که یک هفته […]

مصاحبه‌ی ارول موریس با خودش

من با خیلی آدم‌ها مصاحبه کرده‌ام – کارآگاه‌های خصوصی، کارگردان‌های فیلم‌های تبلیغاتی، مستندسازها. با صدها آدم با مدل‌های مختلف زندگی. اما پیش‌تر هرگز با کسی که این‌قدر به خودم نزدیک بوده باشد مصاحبه نکرده بودم؛ کسی مثل السا دورفمن، دوست عزیز سالیان گذشته‌ام و موضوع فیلم تازه‌ام، ساید ب. از مصاحبه کردن با السا جلوی […]

عکاسی پرتره

فیلم‌های مصاحبه‌ای ارول موریس بدنام‌اند بابت استفاده از «اینتروترون» – وسیله‌ای برای این که سوژه‌هایش مستقیم با دوربین حرف بزنند و این‌طور که موریس می‌گوید همسرش این اسم را با ترکیب دو مفهوم کلیدی‌اش، «مصاحبه» [interview] و «ترور»، رویش گذاشته. در فیلم تازه‌ی موریس نه اثری از این اختراع هست، نه نشانه‌ای از ترور– سخت […]

آبی و بنفش

از همان دومین باری که اسمم را پرسید می‌دانستم هیچ‌وقت آن را یاد نخواهد گرفت. سعی کردم معنی اسمم را برایش توضیح دهم؛ چیزی نشانش دهم که اسمم را برایش تداعی کند، اما او هر بار این جمله را تکرار می‌کرد: «تو اسمت چیه؟» صدای پیچ و مهره‌های ترن هوایی و جیغِ بچه‌های چهار ساله، […]

مقبره‌ی خانوادگی

پنج سال پیش همین موقع‌ها بود که با خاله‌ام نشسته بودیم همین‌جا روی سکوی کنارِ درِ اتاقش به بالکن و داشتیم «یه مرغ دارم» بازی می‌کردیم. من گفتم: «یه مرغ دارم روزی پنج تا تخم می ذاره.» خاله‌ام گفت: «چرا پنج تا؟» گفتم: «پس چند تا‌؟» گفت: سه تا. اوایل پنج نفر بودیم در خانه. […]

رویای «دهه‌ی نود» مرده است

هال هارتلی برای من نامی خاطره‌انگیز است. فیلم‌سازی که با چند فیلم اولش برای خودش اعتباری پیدا کرد. اما در سال‌های اخیر از او چندان خبری نیست. فیلم‌های تازه‌اش بخش مهمی از طنز و بداعت فیلم‌های اولیه‌اش را از دست داده. در این گفت‌وگوی تازه با No Film School، هارتلی از سینمای مستقل می‌گوید. م. ا. حقیقت باورنکردنی […]

بام‌ها و باغچه‌ها

آن شب روی دیوار کنار باغچه‌ی گم‌شدنی‌ها نشسته بودیم. باغچه‌ی گم‌شدنی‌ها، باغچه‌ی گم‌شدنی‌هاست، چون هر چیزی که تویش بیفتد، هرگز پیدا نمی‌شود. این‌طوری اتفاق می‌افتد: آن چیز از توی هوا رد می‌شود و به پیچک‌های کف باغچه می‌رسد. بعد با صدای خِش، برگ‌های پیچک کنار می‌روند و چیز زیر پیچک‌ها پنهان می‌شود. بعد از آن […]

زندگی یعنی عشق ورزیدن

  به کافه‌ی کنار خیابان در منطقه‌ی 15 پاریس که می‌رسم با زبان فرانسه‌ی نصفه‌نیمه به کافه‌چی می‌گویم همراهم برای ناهار میز رزرو کرده. به لیست نگاه می‌کند و می‌پرسد: «به چه نامی؟» می‌گویم: «امم… ژولیت بینوش.» ناگهان این اسم به نظر نامحتمل جلوه می‌کند. ابروهایش را با تعجب بالا می‌دهد، مثل کسی که شوخی […]

فریدون

کی فکرش را می‌کرد عکسی که فریدون‌خان جلالی در آن بعدازظهر زمستانی و برفی در عکاس‌خانه‌ی سر کوچه انداخت تبدیل شود به یکی از آخرین نشانه‌های او. در این عکس فریدون قدری جوان‌تر از آن‌چه هست (یک مرد ۵۲ ساله) جلوه می‌کند. (نگارنده مدتی پیش شخصاً سن و سال فریدون خان را از روی گواهی‌نامه‌ی […]

به صف!

ما را احضار کرده‌اند. ما در خیابان قدم می‌زنیم. با عجله قدم می‌زنیم و می‌رویم. آخر، ما را احضار کرده‌اند. همه‌ی ما چتر داریم، چتر‌های رنگی. روی چترهای‌مان رنگ پاشیده‌ایم. چاله‌های پیاده‌رو پر از آب‌اند. داخل چاله می‌پرم. آب تا صورتم می‌پاشد. به راه‌شان ادامه می‌دهند و من این‌جا ایستاده‌ام. همین چند سال پیش بود […]

یادداشت سردبیر

«کارگاه نوشتن» یا «انجمن نوشتن» نام کلاسی بود برای بچه‌های سال‌های اول و دوم دبیرستان که انگیزه‌ی اصلی‌ تشکیلش نفرت قدیمی من از کلاس انشاء بود. (به این نکته قبلا هم اشاره کرده‌ام که) در تمام دوران مدرسه در انشا نوشتن ضعیف بودم، و این برای کسی که بعدها شغلش نویسندگی شد، علامت سوال بزرگی‌ست. […]

یک خواب شیرین تابستانی

اگر رمان را نخوانده‌اید، این نوشته ممکن است چیزهایی از داستان افشا کند. «خدیجه بعد از سه چهار روز تازه داشت راه می‌افتاد.» این جمله‌ی اول قصه است، و قصه ترک دوچرخه‌ی خدیجه به راه می‌افتد، در سراشیبی سنگچین یك كوچه باغ. خدیجه دختركی سبزه‌وش و پرنشاط است كه مشق دوچرخه‌سواری می‌كند. نویسنده با همان […]

You cannot copy content of this page