درباره «خوشحال مثل لازارو» (آلیس رورواکر)


فیلم در فضایی روستایی آغاز می‌شود و بدویتِ اصیل و تکان‌دهنده‌ی روستا در آن بیش از هر چیز یادآور واقع‌گرایی نئورئالیست‌ها (مثلا استرومبولی) و حتی رئالیسم افراطی برخی آثار پازولینی‌ست (چهره‌های آفتاب‌سوخته و گهگاه زمخت، نگاه‌های دزدکی نابازیگران و شلوغی صحنه)، ولی تقریبا بلافاصله صحنه‌هایی تغزلی از جنس فیلم‌های فلینی هم اضافه می‌شود (طنز، بازیگوشی و راز). بعدتر حتی در نمایش آیین‌های خانواده‌ی اشرافی جلوه‌هایی از آثار ویسکونتی را هم می‌توان به جا آورد. تا مدت‌ زیادی از اطلاعات زمانی خبری نیست (و نمی‌فهمیم داستان در چه دورانی می‌گذرد). گویی در یک‌جور بی‌زمانی به سر می‌بریم. رعیت‌ها به خدمت مشغول‌اند و ارباب‌ها هدایت‌شان می‌کنند، و لازارو، قهرمان نوجوان فیلم رعیتی حرف‌گوش‌کن و خوشحال است، با نوعی ساده‌دلی از جنس قهرمان‌های تیپیک داستایفسکی (آلیوشا کارامازوف و پرنس میشکین). هم‌جواری لازارو و تانکره‌دی (پسر کله‌شق و نازک‌نارنجی ارباب) خط اصلی فیلم را شکل می‌دهد. اما روایت فیلم بسیار ماجراجوست و پیچ‌های غیرمنتظره‌ای را در نیمه‌ی دوم برای بیننده تدارک دیده و تصویری که با دیدن بخش‌های آغازین فیلم در ذهن شکل گرفته از نیمه به بعد دگرگون می‌شود. فیلم فضای متفاوتی را تصویر می‌کند و در نیمه‌ی دوم کمی به دام بیان‌گرایی آشنای پازولینی می‌افتد (می‌خواهد تکلیف مناسبات جهان معاصر را با کنایه‌های تصویری مشخص روشن کند)، بااین‌حال خوشبختانه سقوط نمی‌کند. کمی یکدستی‌اش آسیب می‌بیند ولی هر بار با ایده‌ای درخشان خودش را نجات می‌دهد.

نکته‌ی تکان‌دهنده‌ی فیلم رورواکر غنای بصری و فراوانی ایده‌هایش است، و این جسارت که همزمان هم به سنت‌های رئالیستی سینمای ایتالیا متصل شود و هم به تجربه‌های غیررئالیستی‌اش. فیلم ترکیب غریبی‌ست از میراث باشکوه سینمای ایتالیا، بی‌آن که آن را یدک بکشد یا بازآفرینی کند. هنگام تماشای فیلم حس می‌کنیم چیزی این فیلم را به شاهکارهای ایتالیایی گذشته وصل کرده، به آمارکورد، معجزه در میلان، یوزپلنگ و پرندگان کوچک، پرندگان بزرگ. اما معنی‌اش این نیست که میزانسنی مشخص، موقعیتی داستانی یا دیالوگی خاص باعث این تداعی شود. تجربه‌ی تماشای این فیلم مثل چشیدنِ مزه‌ای تازه است که خاطره‌ای گنگ از مزه‌های گذشته‌های دور و نزدیک را به یاد می‌آورد.

خوشحال مثل لازارو (تا این‌جا در کنار جنگ سرد) به‌نظرم شایسته‌ی نخل طلا هست، و با توجه به ریاست کیت بلانشت و حضور پررنگ زن‌ها در هیات داوری امسال شانس زیادی برای بردن آن دارد.

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *