بسیار بودن، در زمانی تنگ

او بسیار چیزها بود و به کسی که بسیار چیزهاست از بسیار جنبهها میتوان نگریست. او بسیار چیزها بود و به هیچکدام از چیزهایی که بود قناعت نداشت. دیگران با داشتن سایهی فقط یکی از چیزهایی که او بود عمری دور افتخار میزنند. نمیدانم تا کجا برایش مهم بود که دنیا گوشهای از بسیار چیزهایی […]
آنها شلیک میکنند!

تماشای پنجاه قسمت سریال کلمبو برای من عملا چند ماه طول کشید. شاید دیدن پنجاه قسمت یک سریال دنبالهدار چندان وقتگیر نباشد (میشود طی یکی دو هفته این تعداد قسمت را دید)، اما دیدنِ قسمتهای هفتاد تا صد دقیقهای کلمبو با داستانهای مجزا و متکی به جزئیات مثل دیدن پنجاه فیلم سینماییست، البته فیلمهایی با […]
کلمبو، پيتر فالک، و بچهای که ديگر نيست

در تکهای از ناگهان درخت، پسربچهی دههی ۱۳۵۰ جلوی تلویزیون روی زمین دراز کشیده و خوابش برده. آب از دهان نیمهبازش روی بالش زیر سرش چکیده و تلویزیون هم دارد سریال کلمبو نشان میدهد، آن قسمتی که جان کاساوتیس هم – طبعا ناشناخته برای آن بچه اما شناخته برای سازندهی آن فیلم – درش بازی […]
در غربت
عکسها: سیدمهدی موسویتبار تصویر آنچه غریبه است ترسناک است. و در تئاتر بیگانه در خانه غریبگی اول و روبنایی، غرابت بصریست. در ابتدا در تاریکی صحنه یک خانه میبینی، با دیوارها و پنجرههای آشنا. یک خانه میبینی و یک پرده بالایش. کمی نور میآید و جملاتی روی پرده میافتد. فکر میکنی این پرده برای متنها و […]