کلمبو، پيتر فالک، و بچه​‌ای که ديگر نيست

کلمبو، پيتر فالک، و بچه​‌ای که ديگر نيست

  در تکه​‌ای از ناگهان درخت، پسربچه​‌ی دهه​‌ی ۱۳۵۰ جلوی تلویزیون روی زمین دراز کشیده و خوابش برده. آب از دهان​ نیمه​‌بازش روی بالش زیر سرش چکیده و تلویزیون هم دارد سریال کلمبو نشان می‌دهد، آن قسمتی  که جان کاساوتیس هم – طبعا ناشناخته برای آن بچه اما شناخته برای سازنده​‌ی آن فیلم – درش …

در غربت

در غربت

  تصویر آن‌چه غریبه است ترسناک است. و در تئاتر بیگانه در خانه غریبگی اول و روبنایی، غرابت بصری‌ست. در ابتدا در تاریکی صحنه‌ یک خانه می‌بینی، با دیوارها و پنجره‌‌های آشنا. یک خانه می‌بینی و یک پرده بالایش. کمی نور می‌آید و جملاتی روی پرده می‌افتد. فکر می‌کنی این پرده برای متن‌ها و پانویس‌هاست…  بعد …