سفرنامه روسیه- بخش اول: مسکو (هفت)

سفرنامه روسیه- بخش اول: مسکو (هفت)

هفت. هاوا ناگیلا – که من می‌شنیدم هاوانا گیلا و نمی‌فهمیدم هاوانا آن وسط چه می‌کند – نام ترانه‌ای‌ست اصالتاً یهودی و به عبری یعنی «بیایید شادی کنیم.». خیلی‌ها خوانده‌اندش. از جولی اندروز و باب دیلن و الویس گرفته تا لیلا فروهر و ویگن. در وایت‌هارت‌لین، ورزشگاه تاتنهام و آمستردام آرنای آژاکس هم می‌خوانندش. هیچ‌کدام‌مان …

سفرنامه‌ روسیه- بخش اول: مسکو (پنج و شش)

سفرنامه‌ روسیه- بخش اول: مسکو (پنج و شش)

پنج. دم غروب است و هوا گرفته و غریب و تاریک. باران می‌آید و نمی‌آید. من و خواهرم در محوطۀ هتل، نشسته‌ایم روی نیمکتی در مکان مخصوص سیگاری‌ها و عین خیال‌مان هم نیست. سیگاری‌هایی که جاشان را گرفته‌ایم چپ‌چپ نگاه می‌کنند و مجبورند گوشه‌ای تکیه دهند به دیوار و پک‌های عمیق و از ته دل …

سفرنامه روسیه- بخش اول: مسکو (یک تا چهار)

سفرنامه روسیه- بخش اول: مسکو (یک تا چهار)

  یک. ما گروه روبان سفید هستیم. وقتی راهنمای‌مان – که موهایش فر است و مردد بین لجوجانه یا فراموش‌کارانه سیاه‌ ماندن و مطیعانه سفید شدن، و پولیور آبی‌اش را از گرمای تهران همراه آورده – این را می‌گوید و می‌خواهد جمع شویم گوشه‌ای در دیدرس او، برخلاف انتظار من، هیچ‌کس از خودش عکس‌العملی نشان …

دانکرک (کریستوفر نولان)

دانکرک (کریستوفر نولان)

دانکرک روایت ماجرای مشهوری در جنگ دوم جهانی در خاک فرانسه است. روزهایی که ارتش آلمان بخش‌های زیادی از اروپا را اشغال کرده‌ و به شهر ساحلی دانکرک در شمال فرانسه رسیده‌ است. بیش از سیصد هزار سرباز فراری انگلیسی بین ارتش در حال پیشروی هیتلر از یک سو و آب‌های شمال فرانسه منگنه شده‌اند، …

بعد از ظهر در شیرینی‌فروشی

بعد از ظهر در شیرینی‌فروشی

  یک‌شنبه‌ای زیبا بود. آسمان، گنبد بی‌ابرِ آفتاب بود. داخل میدان، برگ‌های پخش در امتداد پیاده‌رو با نسیمی نرم می‌جنبیدند. همه‌چیز انگار در تلالویی ملایم برق می‌زد: سقف دکه‌ی بستنی‌فروشی، شیر فواره‌ی آب‌خوری، چشم‌های گربه‌ی ولگرد، حتی پایه‌ی برج ساعت که پر بود از فضله‌ی کبوترها. خانواده‌ها و جهانگردها در میدان به گشت زدن مشغول …

شیرینی زبان

شیرینی زبان

«به قرآن قسم اگه بگذارم دست به ظرف‌ها بزنی» این را نسترن خانم به عیال بنده گفت. عیال بنده هم ابرو و سر را بالا داد که یعنی نه! و ادامه داد: «دو تیکه که بیش‌تر نیست، نسترن جون. کار ده دقیقه‌ست» و اشاره کرد به تپه‌ی بلند ظرف‌های نشسته. من و بهروز آقا، آرام …

«بازی تاج و تخت»، مقدمه‌ای برای تحلیل- ۲

«بازی تاج و تخت»، مقدمه‌ای برای تحلیل- ۲

ت   جهان خیر و شر ثمینی: من به طرز غریبی معتاد تیتراژ این سریالم. هر از گاهی این را می‌بینم و بعد می‌روم سراغ کار خودم. یک بار از خودم پرسیدم چرا این کار را می‌کنم؟ چون این تیتراژ این تصور را ایجاد می‌کند که جهانی موازی با جهان ما وجود دارد و تیتراژ …

«بازی تاج و تخت»، مقدمه‌ای برای تحلیل- ۱

«بازی تاج و تخت»، مقدمه‌ای برای تحلیل- ۱

نغمه ثمینی و من تقریبا به یک اندازه شیفته‌ی «بازی تاج و تخت»ایم و هر کدام دلایل خودمان را برای این شیفتگی داریم (اصولا هر کس دلایل خودش را دارد و برای همه دلیل هست!) مدت‌ها بود دل‌مان می‌خواست بنشینیم و مفصل درباره‌ی آن حرف بزنیم، و چه فرصتی بهتر از حالا که یک هفته …

مصاحبه‌ی ارول موریس با خودش

مصاحبه‌ی ارول موریس با خودش

من با خیلی آدم‌ها مصاحبه کرده‌ام – کارآگاه‌های خصوصی، کارگردان‌های فیلم‌های تبلیغاتی، مستندسازها. با صدها آدم با مدل‌های مختلف زندگی. اما پیش‌تر هرگز با کسی که این‌قدر به خودم نزدیک بوده باشد مصاحبه نکرده بودم؛ کسی مثل السا دورفمن، دوست عزیز سالیان گذشته‌ام و موضوع فیلم تازه‌ام، ساید ب. از مصاحبه کردن با السا جلوی …

عکاسی پرتره

عکاسی پرتره

فیلم‌های مصاحبه‌ای ارول موریس بدنام‌اند بابت استفاده از «اینتروترون» – وسیله‌ای برای این که سوژه‌هایش مستقیم با دوربین حرف بزنند و این‌طور که موریس می‌گوید همسرش این اسم را با ترکیب دو مفهوم کلیدی‌اش، «مصاحبه» [interview] و «ترور»، رویش گذاشته. در فیلم تازه‌ی موریس نه اثری از این اختراع هست، نه نشانه‌ای از ترور– سخت …

آبی و بنفش

آبی و بنفش

از همان دومین باری که اسمم را پرسید می‌دانستم هیچ‌وقت آن را یاد نخواهد گرفت. سعی کردم معنی اسمم را برایش توضیح دهم؛ چیزی نشانش دهم که اسمم را برایش تداعی کند، اما او هر بار این جمله را تکرار می‌کرد: «تو اسمت چیه؟» صدای پیچ و مهره‌های ترن هوایی و جیغِ بچه‌های چهار ساله، …

مقبره‌ی خانوادگی

مقبره‌ی خانوادگی

پنج سال پیش همین موقع‌ها بود که با خاله‌ام نشسته بودیم همین‌جا روی سکوی کنارِ درِ اتاقش به بالکن و داشتیم «یه مرغ دارم» بازی می‌کردیم. من گفتم: «یه مرغ دارم روزی پنج تا تخم می ذاره.» خاله‌ام گفت: «چرا پنج تا؟» گفتم: «پس چند تا‌؟» گفت: سه تا. اوایل پنج نفر بودیم در خانه. …

رویای «دهه‌ی نود» مرده است

رویای «دهه‌ی نود» مرده است

هال هارتلی برای من نامی خاطره‌انگیز است. فیلم‌سازی که با چند فیلم اولش برای خودش اعتباری پیدا کرد. اما در سال‌های اخیر از او چندان خبری نیست. فیلم‌های تازه‌اش بخش مهمی از طنز و بداعت فیلم‌های اولیه‌اش را از دست داده. در این گفت‌وگوی تازه با No Film School، هارتلی از سینمای مستقل می‌گوید. م. ا. حقیقت باورنکردنی …

بام‌ها و باغچه‌ها

بام‌ها و باغچه‌ها

  آن شب روی دیوار کنار باغچه‌ی گم‌شدنی‌ها نشسته بودیم. باغچه‌ی گم‌شدنی‌ها، باغچه‌ی گم‌شدنی‌هاست، چون هر چیزی که تویش بیفتد، هرگز پیدا نمی‌شود. این‌طوری اتفاق می‌افتد: آن چیز از توی هوا رد می‌شود و به پیچک‌های کف باغچه می‌رسد. بعد با صدای خِش، برگ‌های پیچک کنار می‌روند و چیز زیر پیچک‌ها پنهان می‌شود. بعد از …

زندگی یعنی عشق ورزیدن

زندگی یعنی عشق ورزیدن

  به کافه‌ی کنار خیابان در منطقه‌ی 15 پاریس که می‌رسم با زبان فرانسه‌ی نصفه‌نیمه به کافه‌چی می‌گویم همراهم برای ناهار میز رزرو کرده. به لیست نگاه می‌کند و می‌پرسد: «به چه نامی؟» می‌گویم: «امم… ژولیت بینوش.» ناگهان این اسم به نظر نامحتمل جلوه می‌کند. ابروهایش را با تعجب بالا می‌دهد، مثل کسی که شوخی …

فریدون

فریدون

کی فکرش را می‌کرد عکسی که فریدون‌خان جلالی در آن بعدازظهر زمستانی و برفی در عکاس‌خانه‌ی سر کوچه انداخت تبدیل شود به یکی از آخرین نشانه‌های او. در این عکس فریدون قدری جوان‌تر از آن‌چه هست (یک مرد ۵۲ ساله) جلوه می‌کند. (نگارنده مدتی پیش شخصاً سن و سال فریدون خان را از روی گواهی‌نامه‌ی …

به صف!

به صف!

ما را احضار کرده‌اند. ما در خیابان قدم می‌زنیم. با عجله قدم می‌زنیم و می‌رویم. آخر، ما را احضار کرده‌اند. همه‌ی ما چتر داریم، چتر‌های رنگی. روی چترهای‌مان رنگ پاشیده‌ایم. چاله‌های پیاده‌رو پر از آب‌اند. داخل چاله می‌پرم. آب تا صورتم می‌پاشد. به راه‌شان ادامه می‌دهند و من این‌جا ایستاده‌ام. همین چند سال پیش بود …

یادداشت سردبیر

«کارگاه نوشتن» یا «انجمن نوشتن» نام کلاسی بود برای بچه‌های سال‌های اول و دوم دبیرستان که انگیزه‌ی اصلی‌ تشکیلش نفرت قدیمی من از کلاس انشاء بود. (به این نکته قبلا هم اشاره کرده‌ام که) در تمام دوران مدرسه در انشا نوشتن ضعیف بودم، و این برای کسی که بعدها شغلش نویسندگی شد، علامت سوال بزرگی‌ست. …

یک خواب شیرین تابستانی

یک خواب شیرین تابستانی

اگر رمان را نخوانده‌اید، این نوشته ممکن است چیزهایی از داستان افشا کند. «خدیجه بعد از سه چهار روز تازه داشت راه می‌افتاد.» این جمله‌ی اول قصه است، و قصه ترک دوچرخه‌ی خدیجه به راه می‌افتد، در سراشیبی سنگچین یك كوچه باغ. خدیجه دختركی سبزه‌وش و پرنشاط است كه مشق دوچرخه‌سواری می‌كند. نویسنده با همان …

تولد کرکس

تولد کرکس

اولین باری که تولدش را جشن گرفتم هم تنها بودم، درست مثل امشب، همین‌قدر تنها. آن شب با امشب مو نمی‌زد، اصلاً امشب همان شب است و فقط تکرار می‌شود، سالی یک بار، محض موتیف دادن به زندگی ناموزون من. آن شب هم مثل امشب تنها بودم. انگار بنا بوده در همچین شبی تنها باشم، …

آبگینگی

آبگینگی

موج‌ها هر کدام خاصیتی دارند. بعضی کوتاه‌اند و خودشان را بی‌جان می‌اندازند روی سینه‌اش، بعضی دیگر گوش‌هایش را از صدایی‌ خفه‌ پر می‌کنند و بعد از مکثی کوتاه عقب می‌کشند و از حفره‌های سرش خالی می‌شوند. آب شور است و پر از خزه‌های لیز، ماهی‌های مردۀ نقره‌ای با حفرۀ خالی چشمان مدورشان، روی آب شناورند …

درباره‌ی مطالب ارسالی

اگر می‌خواهید مطلب (داستان، مقاله، ترجمه…) بفرستید به این نکات دقت کنید: حتما مطلب‌تان تایپ شده و بی‌غلط باشد. آن را برای جای دیگری نفرستاده باشید و جایی منتشر نشده باشد. همراه مطالب ترجمه حتما متن اصلی را ضمیمه کنید. اگر روی رسم‌الخط‌تان حساس هستید حتما ذکر کنید. (بحث رسم‌الخط کاملا توافقی‌ست. ممکن است با …

یادداشت سردبیر

یادداشت سردبیر

اهل رویاپردازی نیستم. بنابراین در تمام این سال‌هایی که برای این سایت خودم را (بیش‌تر به لحاظ ذهنی) آماده می‌کردم، به اندازه‌ی این ده پانزده‌ روز به تفاوت‌های اساسی «سایت» و «مجله» فکر نکرده بودم. مجله‌ی کاغذی ساز و کار خودش را دارد: شماره به شماره باید دورخیز کنی، سفارش بدهی، تحویل بگیری، آماده کنی …

سفرنامه‌ی هند

سفرنامه‌ی هند

یک باران می‌بارد. این تنها چیزی‌ست که تمام کسانی که قبل از رفتن ازشان پرسیده بودیم سرش توافق داشتند، که این موقع سال توی دهلی باران نمی‌بارد. حالا رسیده‌ایم به هند، ایستاده‌ایم در محوطه‌ی بیرونی فرودگاه دهلی و چیزی عجیب که شبیه باران‌های تهران نیست از آسمان می‌بارد و هوا سرد است. مستر راوی (که …

قصه‌های روسی

قصه‌های روسی

  امسال بازار کشف‌های غیرمنتظره‌ی کن رونقی نداشته، اما در بخش «نوعی نگاه»، فیلم اولی‌ چشم‌گیر، حزن‌‌انگیز و نه البته بی‌نقصی بود از کارگردانی که ارزش توجه را دارد. نزدیکی اولین فیلم بلند کانتمیر بالاگوف است، کارگردان جوانی از نعلچیک [شهری در قفقاز]، در جمهوری کاباردینو-بالکاریا در شمال گرجستان که زیر نظر الکساندر ساکوروف تحصیل …

جشنواره فیلم کن (روزهای آخر)

جشنواره فیلم کن (روزهای آخر)

دو روز آخر نمایش آثار چند فیلم‌ساز جنجالی است. حالا که به روزهای آخر رسیده‌ایم حس می‌کنم کیفیت فیلم‌های نیمه‌ی اول جشنواره خیلی بالاتر بوده و از این نظر در جدول توازنی برقرار نبوده. روز نهم را با فیلم فریب‌خورده سوفیا کوپولا شروع می‌کنم. قصه‌ی فیلم در قرن نوزدهم و سال‌های جنگ داخلی آمریکا می‌گذرد. …

گفت‌وگو با جسیکا چستن، عضو هیات داوری کن

گفت‌وگو با جسیکا چستن، عضو هیات داوری کن

وگو آیا از وقتی آمدید به کن توانسته‌اید خوب بخوابید؟ کم خوابیدم، ولی وقتی خوابم می‌برد و بعد از خواب می‌پرم دلم می‌خواهد درباره‌ی فیلمی که چند روز قبل دیدم در دفترچه خاطراتم چیزی بنویسم. راستش به عنوان عضو هیات داوران بیش‌تر از وقتی که به عنوان بازیگر در جشنواره شرکت می‌کنم فرصت خوابیدن پیدا …

گفت‌وگو با پدرو آلمودوار، رئیس هیات داوران کن

گفت‌وگو با پدرو آلمودوار، رئیس هیات داوران کن

  نقش رئیس هیات داوران بخش مسابقه چه‌قدر برای شما مهم است؟ چه‌طور برای این نقش خودتان را آماده کردید؟ افتخار بزرگی‌ست. کن فیلم‌های هنری را ارج می‌نهد، که برای من بسیار مهم‌اند، هم به عنوان تماشاگر و هم فیلم‌ساز. من هر هفته دو بار می‌روم سینما، بیش‌تر برای لذت بردن تا قضاوت کردن. این‌جا، …

جشنواره فیلم کن (روزهای هفتم و هشتم)

جشنواره فیلم کن (روزهای هفتم و هشتم)

  جشنواره از نیمه گذشته و فکر کردن به آن آدم‌ را غمگین می‌کند. امروز جشن هفتادمین سالگرد جشنواره کن برگزار شد و برای این ضیافت آرتیست‌ها و مولفین بزرگ سینما گرد هم جمع شدند. من پشت سرهم مشغول فیلم دیدن بودم و اخبار جشن را در طول روز پی‌گیری نکردم. آخر شب که با …

قصه‌ی «اپل» از دست رفته

قصه‌ی «اپل» از دست رفته

  فیلم کوتاه حیوان هفتمین ساخته‌ی برادران ارک این‌ روزها اولین حضورش را در بخش «سینه‌فونداسیون» هفتادمین دوره‌ی جشنواره کن تجربه می‌کند. بهمن و بهرام ارک درباره‌ی جرقه‌ی اصلی ایده‌ی فیلم از روزی می‌گویند که پشت درِ مدرسه‌ی ملی نشسته بودند و انتظار می‌کشیدند برای اجازه‌ی ورود. داخل شدنِ بدون اجازه‌ی گربه‌ای نسبتا کوچک از …

(خیلی) فرانسوی بودن

(خیلی) فرانسوی بودن

ینمادر همه‌ی دوره‌های جشنواره کن در مورد یک چیز می‌شود مطمئن بود. این که نه‌فقط فیلم‌های فرانسوی در جشنواره هست، بلکه فیلم‌هایی هست که قرار است «خیلی فرانسوی» باشند. «خیلی فرانسوی» به این معنا که آمیزه‌ای‌اند از ویژگی‌های فرهنگی و یک جور غرابتِ رسمی که به مشخصه‌ی بادوامِ سینمای این کشور بدل شده است؛ و …

جشنواره فیلم کن (روزهای پنجم و ششم)

جشنواره فیلم کن (روزهای پنجم و ششم)

  تمام سال را می‌شود منتظر چنین شب سینمایی بود: شب میشائیل هانه‌که. به کارنامه‌ی پربارش فکر می‌کنم و این‌که دو دسته فیلم‌ساز بزرگ داریم. گروه اول آن‌هایی‌اند که سینمادوستان را شیفته و شیدا می‌کنند. دسته کمیابِ دوم آن‌هایی‌اند که علاوه بر این بر فیلم‌سازها هم به‌شکل بنیادی تاثیر می‌گذارند. هانه‌که از این دسته‌ی دوم است. …

جشنواره فیلم کن (روز چهارم)

جشنواره فیلم کن (روز چهارم)

  وقتی در صف جنجالی‌ترین فیلم جشنواره انتظارمان برای ورود به سالن دوبوسی بیش از حد طولانی شد کسی بلند داد زد: «کار، کار گدار است». چند ماهی‌ست که موضوع فیلم هولناک به تیتر خبرهای سینمایی فرانسه تبدیل شده، سوژه‌ای داغ درباره رابطه ژان-لوک گدار و آن ویازمسکی در سال‌های ساخت فیلم زن چینی. شاید …

جشنواره فیلم کن (روز سوم)

جشنواره فیلم کن (روز سوم)

شب قبل دیروقت خوابیده‌ام و صبح قید دیدن اوکجای بونگ جون-هو را می‌زنم تا در ریتم جنون‌آمیز فیلم دیدن وقفه‌ای ایجاد کنم. به خودم می‌گویم تکرارش را فردا می‌بینی. به‌نظرم می‌رسد بخش‌هایی از باربارای ماتیو آمالریک را دیشب در خواب دیده‌ام. بارابارا تلاش یک کارگردان و بازیگر برای ساخت فیلمی درباره‌ی یک خواننده‌ی افسانه‌ای فرانسوی …

جشنواره فیلم کن (روز دوم)

جشنواره فیلم کن (روز دوم)

  صبح روز دوم را با فیلم جدید تاد هینز Wonderstruck در سالن گران لومیر شروع می‌کنم. امسال بخش امنیتی جشنواره برای ورود به کاخ کنترل ویژه‌ای شبیه فرودگاه‌ها در نظر گرفته. همین منجر به تاخیر در ورود و ایجاد ازدحام عجیب و غریب می‌شود. با این‌که کارتم صورتی و اولویت‌دار است باز هم آخرین …

جشنواره فیلم کن (روز اول)

جشنواره فیلم کن (روز اول)

ساعت ده صبح فیلم افتتاحیه جشنواره نمایش داده می‌شود. سالن کاملن پر نیست، اما برای من پر از چهره‌های آشناست. هر سال مثل یک آئین سروکله‌ی همه‌‌ی ما از جاهای دور و نزدیک پیدا می‌شود. در این چند سال آن‌هایی را که شناخته شده‌تر هستند به نام می‌شناسم اما خیلی‌ها را فقط از روی قیافه به‌جا …

چرا چهار؟

نام مجله‌ای که ده سال پیش به تیر غیب گرفتار شد «هفت» بود (به نشانه‌ی هفت هنر)، و نام وبلاگی که بعدتر به سرنوشتی کافکایی دچار شد «هفت‌ونیم» بود (ترکیبی از «هفت» و هشت‌ونیم [فلینی])، و نشریه‌ای که در این سال‌های اخیر در آن نوشته‌ام نامش «24» است. پیش‌تر در نوشتن دو فیلم‌نامه نیز مشارکت …

گزارش جشنواره کن 2017

گزارش جشنواره کن 2017

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ماه، درست دو روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری، هفتادمین دوره‌ی جشنواره کن شروع می‌شود. کن هفتاد ساله شده، اما همچنان نشانه‌ای از کهولت در نگاه جشنواره به سینما دیده نمی‌شود. این روزها وقتش است که فرش قرمز پهن شود، سالن‌ها آماده و نسخه‌ی نهایی فیلم‌ها تست ‌شوند. به پرینترها …