آن‌ها دوان دوان می‌آیند

آن‌ها دوان دوان می‌آیند

رستگاری در نرماندی روز پنج‌شنبه ۱۲ آوریل (۲۳ فروردین) دقایقی مانده به ظهر تیری فرمو، مدیر کل جشنواره کن، در حالی لیست فیلم‌های بخش رسمی هفتاد و یکمین دوره جشنواره کن را در سالن او ژه سه نرماندی شهر پاریس اعلام می‌کند که نمایش یک فیلم در بخش مسابقه پیش‌تر به ‌شکل رسمی اعلام شده …

فیلم مدیترانه‌ای

فیلم مدیترانه‌ای

در یک هوای سرد بارانی از سالن سینما بیرون آمده‌ام. تماشای فیلم سه ساعته مکتوب: عشق من تازه تمام شده است. در راه بازگشت به خانه تلاش می‌کنم برای توصیف کیفیت تصاویری که دیده‌ام صفت دقیقی پیدا ‌کنم. بخش عمده فیلم به‌غایت اصیل، باظرافت و برانگیزاننده بود. به‌خصوص دو ساعت اول فیلم آن‌چه روی پرده …

نوشتن به ایتالیایی

نوشتن به ایتالیایی

داستان «مرز» درباره‌ی دختر نوجوانی‌ست فرزندِ والدینی مهاجر. پدر و مادرش سرایدار خانه‌ای (احتمالاً در ایتالیا) هستند که برای اسکان در تعطیلات به مسافرها اجاره داده می‌شود. در آغاز داستان، دختر محوطه را به خانواده‌ای تازه‌وارد نشان می‌دهد که دارند تعطیلاتِ یک‌هفته‌ای خود را شروع می‌کنند. شما چند سال اخیر را در ایتالیا زندگی کرده‌اید. …

دیدنِ ارشادی

دیدنِ ارشادی

  آن موقع بیش از یک سال بود که در آن شرکت بودم. از اولین باری که کارش را به عنوان طراح رقص دیدم رویایم این بود که در یکی از کارهایش رقصنده باشم، و ده سالی آرزویم رسیدن به این هدف بود. هر چه لازم بود در این سال‌های آموزشِ سخت فدا کرده بودم. …

مرز

مرز

هر شنبه یک خانواده‌ی جدید می‌آید و می‌ماند. بعضی‌ها صبح زود از راه دور می‌رسند، آماده‌ی آغاز تعطیلات‌. بعضی دیگر تا دم غروب سر و کلّه‌شان پیدا نمی‌شود و وقتی می‌رسند ــ شاید به علت گم کردن مسیر ــ دمغ‌اند. در این تپه‌ها احتمال گم کردن مسیر زیاد است؛ جاده‌ها تابلوی مسیریابیِ درست و حسابی …

سرخ‌پوست‌ها، كمونيست‌ها و فئودال‌ها

سرخ‌پوست‌ها، كمونيست‌ها و فئودال‌ها

ماجرا را از یك روز غروب شروع می‌كنم. غروب تابستان كه در حیاط می‌دویدم لابد. و عمه نسرین را دیده‌ بودم که در حیاط با مادرم نشسته ‌بودند روی لبه‌ی باغچه پچ‌پچ می‌كردند و می‌خندیدند. باغچه‌مان قبلا استخر بود، ما بچه‌ها هیچ‌كدام استخر بودن‌اش را ندیده‌ بودیم، فقط شنیده ‌بودیم. در آن سال‌ها استخر داشتن …

چهارشنبه‌ها

چهارشنبه‌ها

اینجور نبود که یک روز صبح بلند شوم و احساس کنم مشکلی دارم. یک جورهایی همیشه مشکلم را می‌دانستم. ولی امروز صبح وقتی زل زده بودم به آینه‌ی دست‌شویی و سعی می‌کردم همزمان مسواک بزنم و جوش‌های روی دماغم را بشمرم، متوجه شدم از مرگِ هیچ‌کس واقعاً ناراحت نمی‌شوم. اول آن را آرام توی دلم …

صفت‌ها

می‌خواهم درباره‌ی بی‌تا بنویسم و سخت‌ترین بخش‌اش این است که بخواهم بنویسم «بود». در این کلمه قطعیتی بیرحمانه هست. «بود» یعنی دیگر نیست، و هنوز خیلی زود است برای باورِ این حقیقت. صفت‌ها در ذهنم رژه می‌روند. آن‌ها را سبک سنگین می‌کنم تا ببینم کدام را می‌توانم به او نسبت بدهم. در مورد برخی مطمئنم …

درباره‌ی بی‌تا

درباره‌ی بی‌تا

بی‌تای اول، دختری با بادگیر صورتی من در خانه‌ای حیاط‌دار بزرگ شده‌ام. تابستان‌های بچگی دو تیر دروازه دو ور حیاط می‌گذاشتیم با پسر‌عموها و دخترخاله‌ها و دختر‌عمه‌ها با پیژامه‌های گشاد و موهای آشفته، داخل هم، با پای پتی و پیراهن‌های بی‌آستین دنبال توپ می‌دویدم و فریاد می‌زدیم و غوغا می‌کردیم و جر می‌زدیم و هم …

قرار است بمیرم!

قرار است بمیرم!

«قرار است بمیرم.» این جملۀ محبوبم بود برای شروع داستانی از آخرین روزهای زندگی کسی که بر اساس این گزاره قرار است بمیرد. مشکلات نوشتن این کتابِ ناکام همیشه از صفحۀ اول به دوم نمایان می‌شد. صادقانه از خودم می‌پرسیدم آیا تجربۀ دم مرگ بودن را می‌شود تخیل کرد و جوری نوشت که واقعی به …

نمایشی که کسی برا‌یش کف نمی‌زند

نمایشی که کسی برا‌یش کف نمی‌زند

نمایش نو [Noh] در زندگی روزمره‌ی مردم عادی ژاپن جای چندانی ندارد. در احاطه‌ی سرعت قطارها و قدم‌ها، کندی تئاتر نو با زندگی روزمره همخوان نیست و مخصوصا نسل جوان علاقه‌ی چندانی به دیدنِ نمایش نو ندارد. با این حال سالن اصلی نمایش نو در توکیو – واقع در محله ی سنداگای – همواره پر …

درباره‌ی «کله‌سرخ» کریم لک‌زاده

درباره‌ی «کله‌سرخ» کریم لک‌زاده

قصه مرد کنج اتاقی محقر که با شعله‌ی اجاق‌گاز محقری گرم می‌شود خوابیده. با صدای ضرب‌ ریگ‌ها بر شیشه‌ی پنجره تکان نمی‌خورد و بیدار نمی‌شود. ریگ می‌شود قلوه‌سنگ و شیشه را می‌شکند و از خواب می‌پراندش، بیدارش می‌کند. زمستان است و هوا بس سرد. مرد اما خیال‌اش نیست. خیال‌اش به هیچ نیست انگار. چهره و …

شب هزار و یکم

شب هزار و یکم

شب یکم. تمرین اول همیشه سخت است. نمی‌دانی این گروه پنجاه نفره‌‌ای که در این لحظه‌ی شروع، با لبخند دور زمین گرد ایستاده‌اند و به هم انرژی می‌دهند، ‌چه مسیری را پیش رو دارند تا رسیدن به هدف. نمی‌دانی حالا که از روی کاغذ به اجرا رسیده‌ایم، چه‌طور پیش خواهیم رفت. نمی‌دانی آستانه‌ی صبر گروه …

… و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند!

… و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند!

نگاه بافاصله. هجوم را به اندازه‌ی ماهی و گربه دوست ندارم. دلم برایش کم‌تر تنگ می‌شود و به‌سختی می‌توانم فضای داستانی‌اش را از تصمیم‌های پشت صحنه‌اش تفکیک کنم. از ماهی و گربه کوتاه‌تر و از آن فشرده‌تر است. زمان‌های مرده‌اش کم‌تر است. ماهی و گربه با زمان‌های مرده‌اش اجازه می‌داد مایه‌هایش را هضم کنیم. ساختارش …

درباره‌ی «هجوم» شهرام مکری

درباره‌ی «هجوم» شهرام مکری

هجوم ماهی‌ها. جایی اوایل ماهی و گربه یکی از گربه‌‌ها به یکی از ماهی‌ها به عتاب گفت: «از حصار رد شدین؟!» آن‌ها، چند ماهی، ندانسته و معصومانه از حصاری رد شده‌ بودند. از مرزی، از تنگ بلورشان، از برکه صاف و خلوت‌شان، مرزی را که نمی‌دانستند و نديده‌ بودند، رد كرده ‌بودند بی‌خیال و سبکبال، …

آیدا در راه

آیدا در راه

  فضا تاریک است. جز صفحه‌ی روشن لپ‌تاپ همه‌جا تیره‌ست و هیچ چیز دیده نمی‌شود. ما هم مثل مرد که قوز کرده و زل زده به روشنی صفحه، هیچ چيز دیگری نمی‌بینیم جز سیاهی مطلق و یک چهارگوش سفید و سطرهایی که روش ردیف شده‌اند و تقریبا نیمش را پر کرده‌اند. برخلاف مرد که دارد …

گفت‌وگو با نسیم احمدپور

گفت‌وگو با نسیم احمدپور

مجید اسلامی: قبل از هر چیز می‌خواستم درباره‌ی کار دراماتورژ در تئاتر توضیح بدهید. از دراماتورژی تعریف‌های مختلفی وجود دارد و درنتیجه این سِمت مشخص‌کننده‌ی کاری که انجام می‌دهی نیست. یعنی هر دراماتورژی ممکن است حوزه فعالیتش را طور متفاوتی توضیح بدهد. کاری که من انجام می‌دادم کاری بود در حد فاصله‌ی نویسنده و کارگردان. …

سفرنامه تالین – 4

سفرنامه تالین – 4

وقتی اولین بار به جایی سفر می‌کنی، هیجان‌انگیزترین چیز تجربه‌ی کشف یک جغرافیای تازه است؛ کشف خیابان‌ها و کوچه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها و سردرآوردن از روابط جغرافیایی؛ این که کدام کوچه به کدام خیابان راه دارد و در هر فضایی چه روابطی حاکم است. چند روز که می‌گذرد، معماها حل می‌شود، فضا آشنا می‌شود، و …

سفرنامه تالین – 3

سفرنامه تالین – 3

سالن‌های سینما هر کدام هویت خودشان را دارند. سینما سوپروس فقط یک سالن سینماست، کوکاکولا یک مولتی‌پلکس چند سالنه‌ست و سولاریس پردیسی سینمایی در دل یک مجتمع تجاری‌ست که در آن یک کتاب‌فروشی خیلی بزرگ و یک سلف‌سرویس بزرگ و یک هایپرمارکت هم هست. سوپروس برای یک عشق‌سینما حال و هوای بهتری دارد، ولی سولاریس …

سفرنامه تالین – 2

سفرنامه تالین – 2

چمدان‌ها سرانجام از راه رسیدند. ابتدا خبر رسید که پیدا شده‌اند و هنوز در استانبول‌اند، ولی تگ جدید روی‌شان نخورده و شماره‌ تگ‌شان با چیزی که ما ثبت کرده‌ایم فرق دارد. قیافه‌ی کارمند ترکیش در استانبول را که تگ‌های قبلی را کَند و تگ جدید را صادر کرد خوب یادم است. واقعا گیج بود. بعد …

سفرنامه‌ تالین- 1

سفرنامه‌ تالین- 1

فرودگاه امام نسبتا شلوغ است، ولی بر خلاف انتظارم (از پرواز استانبول پارسال در سفر سویس)، صف کارت پرواز خلوت است. بارها را راحت تحویل می‌دهیم. همه‌ی مقدمات سر وقت انجام می‌شود و به‌موقع سوار هواپیما می‌شویم. اما ، پرواز تاخیر می‌خورد، به دلیل مشکلات فنی. به‌مرور مسافرها نگران می‌شوند. خیلی‌ها در استانبول باید به …

سفرنامه‌ی گرجستان

سفرنامه‌ی گرجستان

  درخت آرزو. اسمش همین بود. نٌه ساله که بودم، دوشنبه‌ها با دختردایی‌ها و پسردایی‌ها می‌رفتیم «کانون فیلم». کانون اسم انجمنی بود که کارش نمایش فیلم‌های مستقل دنیا در آن روزهای اواخر دهه‌ی هفتاد میلادی و پنجاه شمسی بود؛ سال‌های نخستین بعد از انقلاب سال ۵۷ در ایران. همیشه برایم سوال بوده و هنوز هم، …

درباره‌ی «تمارض» عبد آبست

درباره‌ی «تمارض» عبد آبست

دایو پیتر پن. در مجموعه اصطلاحات فوتبال، تمارض را این طور تعریف می‌کنند: «خود را به عمد بر زمین انداختن به قصد گرفتن پنالتی یا ضربۀ آزادی ناجوانمردانه». در قوانین فوتبال، هر حرکتی به منظور فریب داور، جعل آسیب‌دیدگی و شبیه‌سازی، «رفتار غیرورزشی» تلقی و با کارت زرد جریمه می‌شود. تمارض مسئله‌ای کاملاً سوبژکتیو و …