کوارون برای لوبسکی از فیلم‌برداری «روما» می‌گوید

کوارون برای لوبسکی از فیلم‌برداری «روما» می‌گوید

روما، فیلم زندگی‌نامه‌‌ای سیاه و سفید و تکان‌دهنده‌ی آلفونسو کوارون از مکزیکوسیتی ۱۹۷۱، که گروه‌های متعدد منتقدان آن را به عنوان یکی از بهترین‌های سال انتخاب کرده‌اند، بالاخره چهاردهم دسامبر به نتفلیکس آمد. یکشنبه‌ی گذشته روی سن شلوغ استودیوی رالی در هالیوود، نویسنده-کارگردان- فیلمبردار سوال‌پیچِ رفیق قدیمی‌ مدرسه‌ی سینمایی‌اش امانوئل «چیوو» لوبسکی شد، که در …

گفت‌وگو با نوری بیلگه‌ جیلان

گفت‌وگو با نوری بیلگه‌ جیلان

اِمراه کولوکیسا (دبیر بخش فرهنگی): شخصیت سینان با بازی دوغو دمیرکُل تقریبا در هر صحنه‌ای حاضر است و بیش‌تر بار فیلم را به دوش می‌کشد. می‌توان گفت تا به حال کاراکتری تا به این حد پررنگ نداشتید… در عین حال او یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های کارنامه‌تان نیز هست. آیا هنگام خلق این شخصیت، به آدم به‌خصوصی …

این‌جا و آن‌جا

این‌جا و آن‌جا

Home: بهشت، زمين، خانه مادری، ايران، اصفهان صحنه تمام شده است و در انتهای صحنه زن كهن‌سال (مادر دكتر) روی يك راحتی نشسته، رو به دوربين و در سكوت به جايی روبه‌رويش خيره مانده. سكوت ادامه دارد و تصوير هم. و او با انگشت‌هايی كه احتمالا گذر زمان كج و معوج‌شان كرده روی دسته‌ی چوبی …

گفت‌وگوی مجید اسلامی با هومن سیدی

گفت‌وگوی مجید اسلامی با هومن سیدی

مغزهای کوچک زنگ‌زده تازه‌ترین فیلم هومن سیدی از مطرح ترین فیلم‌های جشنواره فجر ۹۶ بود که در نمایش عمومی نیز با اقبال فراوان تماشاگران روبه‌رو شده است. پادکست تازه‌ی سایت چهار به گفت‌وگو با هومن سیدی درباره‌ی این فیلم اختصاص دارد اگر ساندکلاد باز نشد به این لینک مراجعه کنید

پادکست درباره‌ی ماهنامه ۲۴

پادکست درباره‌ی ماهنامه ۲۴

مدیریت موسسه همشهری اخیرا به شکلی غافلگیرکننده تصمیم گرفت اختیار هشت مجله‌ی این موسسه (از جمله ماهنامه سینمایی ۲۴ و همشهری داستان) را به بهانه‌ی ضرردهی به بخش خصوصی (یک فرد حقیقی) واگذار کند. به این بهانه گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با حبیبه جعفریان (دبیر تحریریه ۲۴ و نویسنده‌ی همشهری داستان) و یحیی نطنزی (معاون سردبیر …

درباره‌ «وسترن» (والسکا گریسباخ)

درباره‌ «وسترن» (والسکا گریسباخ)

یک: قصر تصور کنید پنهان شده‌اید لای بوته‌ها و مکالمۀ آدم‌هایی را فالگوش ایستاده‌اید که زبان همدیگر را نمی‌فهمند. یکی‌شان آلمانی‌ست و بقیه بلغارستانی. شما هم آلمانی می‌دانید و هم بلغاری. دست‌تان می‌آید که مرد آلمانی پیِ سیگار است، که زن مغازه‌دار بلغار از سیگار فروختن به او امتناع کرده و حالا دارد روستایی‌ها را …

گفت‌وگویی کوتاه با هاروکی موراکامی

گفت‌وگویی کوتاه با هاروکی موراکامی

  ایده‌ی رمان «Killing Commendatore» را از کجا پیدا کردید؟ نمی‌دانم. از جایی در اعماق ذهنم. یک‌دفعه دلم خواست این دو پاراگراف اول را بنویسم. نمی‌دانستم بعدش چه می‌شود. گذاشتمش در کشوی میزم، و بعد فقط باید صبر می‌کردم. بقیه‌ی کتاب چی؟ بعد یک روز ایده‌ای را که باید می‌نوشتم پیدا کردم و شروع کردم …

روز بی‌خستگی دویدن، شب سرشکستگی*

روز بی‌خستگی دویدن، شب سرشکستگی*

نخستین حضورِ یاسر (امیر جدیدی) در عرقِ سرد از بیش‌ترِ تماشاگران خنده می‌گیرد. با ظاهری آراسته رو به دوربین ایستاده و دارد با خوش‌رویی و متانت شعر می‌خواند. ظاهراً هیچ چیزِ خنده‌آوری وجود ندارد و آن‌چه می‌بینیم بازسازیِ وفادارانه‌ی شوهای تلویزیونی‌ست. سر و وضع و پوششِ مجری همان ا‌ست که باید باشد و دایره‌ی لغات …

غار بادخیز

غار بادخیز

  پانزده سالم بود که خواهر کوچکم مُرد. خیلی ناگهانی اتفاق افتاد. آن موقع دوازده سالش بود، سال اول راهنمایی بود. به شکل مادرزاد مشکل قلبی داشت، اما بعد از چند جراحی در اواخر دوران ابتدایی، مریضی‌اش دیگر عوارضی نشان نداده بود، و خانواده خیالش آسوده شده بود و به این امید اندک چسبیده بود …

پوست کندنِ پرتقال خیالی

پوست کندنِ پرتقال خیالی

نمی‌دانم اگر داستان را زودتر خوانده بودم درباره‌ی فیلم چه قضاوتی داشتم، چون تفاوت‌های فیلم سوزاندن با داستان انبارسوزی موراکامی تکان‌دهنده است. داستان پر از جاهای خالی‌ست که فیلم‌نامه آن‌ها را پُر کرده و باعث شده همه‌چیز تفاوت‌ عجیبی پیدا کند. در داستان راوی مردی سی‌ویک ساله و متاهل است و با دختر بیست‌ ساله …

حرف‌هایی درباره‌ی «خواب زمستانی» نوری بیلگه جیلان

حرف‌هایی درباره‌ی «خواب زمستانی» نوری بیلگه جیلان

    روز دوشنبه ۱۹ شهریور ۹۷ جلسه‌ی نمایش فیلم و تحلیل فیلم «خواب زمستانی» نوری بیلگه جیلان به همت کیوان کثیریان در خانه هنرمندان برگزار شد. این فایل صوتی حرف‌های من بود در آن جلسه. اداره جلسه بر عهده کیوان کثیریان است و حضار سوال‌هایی را مطرح کردند که به آن‌ها پاسخ داده شد. …

برخاستن از خاکستر

برخاستن از خاکستر

  گردِهم‌آیی‌هایِ هم‌کلاسی‌های سابق در کُنه‌ خود حرکتی آیینی برای متوقّف کردنِ زمان ‌است. آدم‌هایی که مدّت‌هاست از یکدیگر دور افتاده‌اند، جمع‌ شده‌‎اند تا ــ به شکلی نمادین ــ به عقب بازگردند و شِمایی از دورانِ سپری شده بیافرینند. این بازگشت به گذشته قاعدتاً باید برای فرید خوشایند باشد چرا که یادآورِ روزهایی‌ست که همه …

پادکست درباره‌ی نمایش «بی‌تابستان» قسمت اول

پادکست درباره‌ی نمایش «بی‌تابستان» قسمت اول

این بخش اول گفت‌وگوی من است با امیررضا کوهستانی درباره‌ی نمایش «بی‌تابستان» که در سالن ایرانشهر تهران روی صحنه است. در این نمایش لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان و مونا احمدی بازی می‌کنند. در صورتی که ساندکلاد باز نشد با این لینک پادکست را بشنوید.

سوال‌های نامربوط مارفا

سوال‌های نامربوط مارفا

  امروز درست یک هفته است که آقای مارتین سر کار نیامده و خبر هم نداده است. فکر می‌کردم نبودن آقای مارتین امروز تمام می‌شود و همه‌چیز به روال سابق برمی‌گردد. نمی‌دانم چرا، ولی مطمئن بودم که آقای مارتین امروز می‌آید. یکی از تی‌شرت‌های نارنجی‌اش را می‌پوشد، در حالی که لیوان قهوه‌اش را در دست …

نگاهی به «شماره‌ی 17 سهیلا» محمود غفاری

نگاهی به «شماره‌ی 17 سهیلا» محمود غفاری

علاقه‌ی سهیلا به رادیو به چشمِ مسعود غریب و دمده می‌آید. می‌گوید رادیو دوره‌اش گذشته و چیزی‌ست دلخواهِ پیرمردها. سهیلا بیش از آن‌چه باید از طعنه‌ی مسعود می‌‌رنجد. چرا؟ آیا اشاره به پیری او را یادِ سن و سال و فرصت‌های هدر رفته انداخته؟ در نگاه اول شاید، امّا با تعمّقِ بیش‌تر پای دلایلِ پیچیده‌تری …

گزارش جام جهانی – بخش آخر

گزارش جام جهانی – بخش آخر

شش: روباهان کوچک بیش‌تر همسفران فکر می‌کردند سارانسک شهر کسل‌کننده‌ای خوا‌هد بود و از ساعت سه صبح که به سمت ایستگاه قطار راه افتادیم غر می‌زدند چرا بیش‌تر در کازان نمانده‌ایم. سارانسک کوچک‌ترین و جنوبی‌ترین شهر میزبان است، شهری که احتمالاً کسی تا قبل از جام جهانی اسمش را هم نشنیده. من در همان اولین …

گزارش جام جهانی – بخش دوم

گزارش جام جهانی – بخش دوم

سه: کتانی‌ سرخ آقای میم، یکی از راهنمایان تور، دست‌اش را با حالتی دوستانه و تصنعی به شانۀ من کوبید و گفت: «خب… از کرمانشاه تا کازان، ها؟» من لبخند سردی تحویلش دادم و حوصله نداشتم حرف‌اش را تصحیح کنم. ما در کازان نبودیم. جای پرتی بودیم به نام اولیانوفسک، شهری سوت و کور با …

گزارش جام جهانی – بخش اول

گزارش جام جهانی – بخش اول

مقدمه. نشسته‌ام توی اتاق‌ و خیره شده‌ام به چمدان صورتی بزرگ خواهرم که با خود به سفر برده بودم. از میان درِ بازش، چیزهای نو و سوغاتی‌ها را می‌بینم و چیزهای نیمه‌نوی برده و بازآورده‌ای را که حالا کهنه به نظر می‌رسند. لباس سفید مخصوص ورزشگاه‌ام که رفتنی اتوزده و با احترام توی چمدان گذاشته …

اسب

اسب

  وقتی آزمون تعیین سطح کلاس زبان انگلیسی تمام شد، هوا تاریک بود. موسسه زبان نزدیک شرکتی بود که آلاله در آن شروع به کار کرده بود. به آلاله زنگ زدم و رفتم آن‌جا. شرکت، ساختمان سه طبقه‌ی باریکی بود که نمایی چرک و قدیمی داشت. داخل آن بیش‌تر از ظاهرش فرسوده بود. گچ دیوارها …

قُلاب

قُلاب

  با صدای جر و بحث کبوترها، خِش‌خِش چنگال‌هاشان بر لبه‌ی پنجره بیدار می‌شوی. بیداری، اما چشمانت را سفت بسته نگه داشته‌ای؛ ساعت هنوز هفت نشده و خیلی زود است بخواهی شروع کنی به دیدنِ چیزها. آن طرفِ اتاق، مادرت روی تختش پهلو به پهلو می‌شود. به‌زودی، وقتی می‌خواهد آماده شود تا برود سر کار، …

گفت‌وگو با ایلدیکو انیدی

گفت‌وگو با ایلدیکو انیدی

ایلدیکو انیدی نویسنده و کارگردان پیشروی مجارستانی‌ست. او بین ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۹ هفت فیلم بلند ساخته، از جمله قرن بیستم من که جایزه دوربین طلایی جشنواره کن را گرفت و سیمون جادوگر. هجده سال طول کشید تا دوباره بتواند فیلم بلند بسازد. طی این دوران دشوار، اچ‌بی‌او با او قرارداد بست تا نسخه‌ی مجاری In …

«درباره جسم و جان» ایلدیکو انیدی – ۲

«درباره جسم و جان» ایلدیکو انیدی – ۲

برخی فیلم‌ها فقط قصه می‌گویند. برخی قصه‌ را با تصویر می‌گویند. و فقط معدودی فیلم‌ها تصویر را در جایگاهی شاید مهم‌تر از قصه می‌نشانند. این‌ها فیلم‌هایی‌اند که با تعریف کردن قصه‌شان نمی‌شود تجسم‌شان کرد. فیلم‌هایی که فقط باید دید. جایگاه والای استادان بزرگ تاریخ سینما برای من بیش از هر چیز به تصاویر فیلم‌های‌شان ربط …

به بهانه‌ی «درباره جسم و جان» ایلدیکو انیِدی

به بهانه‌ی «درباره جسم و جان» ایلدیکو انیِدی

زلزله آمده. ایستاده‌ام دم در خانه و همسایه‌ها را نگاه می‌کنم که سگ و گربه‌ به بغل، صندوق‌ ماشین‌ را پر می‌کنند از پتو و رخت و لباس و راه می‌افتند، نمی‌دانم به کجا. برای این که حواسم را پرت کنم می‌چرخم در اینترنت و نگاه می‌کنم اگر یک زلزلۀ اساسی بیاید، چه فوتبال‌هایی را …

به بهانه‌ی «خریدار شخصی» الیویه آسایاس

به بهانه‌ی «خریدار شخصی» الیویه آسایاس

1. آسایاس؛ از بابی مک‌گی تا پاخِلبل. در فضای سرد ساختمانی متروک در خارج شهر، گروهی از جوان‌های عاشق موسیقی راک دهه‌ی هفتاد، جابه‌جا بشکه‌هایی بزرگ افروخته‌اند و با آتش و مواد و موسیقی خود را گرم می‌کنند. دختر عصیان‌گر فراریِ فیلم را می‌بینیم با پس‌زمینه‌ی آتشی که در یکی از بشکه‌ها شعله می‌کشد. ترانه‌ی …

درباره «سه‌رخ» (جعفر پناهی) ۲

درباره «سه‌رخ» (جعفر پناهی) ۲

۱  نزدیک به ربع قرن پس از نمایش بادکنک سفید در کن (و کسب جایزه دوربین طلایی) و پانزده سال پس از حضور موفق طلای سرخ، در آستانه تماشای فیلم سهرخ جعفر پناهی حس‌های متضادی دارم. این بیم و امید نسبت به کیفیت اثری جدید از پناهی برایم از کی شروع شد؟ تا پیش از آفساید همه …

درباره «خوشحال مثل لازارو» (آلیس رورواکر)

درباره «خوشحال مثل لازارو» (آلیس رورواکر)

فیلم در فضایی روستایی آغاز می‌شود و بدویتِ اصیل و تکان‌دهنده‌ی روستا در آن بیش از هر چیز یادآور واقع‌گرایی نئورئالیست‌ها (مثلا استرومبولی) و حتی رئالیسم افراطی برخی آثار پازولینی‌ست (چهره‌های آفتاب‌سوخته و گهگاه زمخت، نگاه‌های دزدکی نابازیگران و شلوغی صحنه)، ولی تقریبا بلافاصله صحنه‌هایی تغزلی از جنس فیلم‌های فلینی هم اضافه می‌شود (طنز، بازیگوشی و …

درباره‌ «سه‌رخ» (جعفر پناهی) 1

درباره‌ «سه‌رخ» (جعفر پناهی) 1

فیلم تازه‌ی پناهی به نسبتِ تاکسی، پرده و این فیلم نیست (که خودشان را به داخل ماشین یا خانه محدود می‌کردند) تنوع لوکیشنی بیش‌تری دارد. خط داستانی و ساختار فیلم (سفر دو نفر به منطقه‌ای دورافتاده برای مطمئن شدن از زنده بودنِ کسی) آشکارا یادآور زندگی و دیگر هیچ کیارستمی‌ست (آن‌جا خردمند و پسرش به …

درباره‌ «جنگ سرد» (پاول پاولیکوفسکی)

درباره‌ «جنگ سرد» (پاول پاولیکوفسکی)

فیلم تازه‌ی پاولیکوفسکی همان چیزی‌ست که باید باشد. کنجکاوی اصلی‌ام این بود که آیا سبک بصری ایدا را ادامه می‌دهد، یا به مدل فیلم‌های قبلی‌اش (که فیلم‌هایی بودند با تصاویر و میزانسن‌های چشم‌گیر، ولی نه کمال‌گرا در حد ایدا) بازمی‌گردد. جنگ سرد قصه‌ی عاشقانه‌ای را با تک‌صحنه‌هایی درخشان در طول زمان تصویر می‌کند، و در …

درباره «کتاب تصویر» (ژان‌لوک‌ گدار)

درباره «کتاب تصویر» (ژان‌لوک‌ گدار)

ژان‌لوک گدار نام بزرگی‌ست. (مگر چند نفر این فرصت را داشته‌اند که در تاریخ سینما نقشی تعیین‌کننده داشته باشند؟) اما جذابیتِ گدار برای من فقط در فیلم‌های اولیه‌اش در دهه‌ی شصت خلاصه می‌شود. فیلم‌های دهه‌ی هفتاد و هشتادش را دوست ندارم و فیلم‌های دهه‌های اخیرش را (عمدا) ندیده‌ام. فیلم تازه‌اش را می‌بینم و دوست ندارم. …

درباره «همه می‌دانند» (اصغر فرهادی) 2

درباره «همه می‌دانند» (اصغر فرهادی) 2

1. همه می‌دانند متعارف‌ترین فیلم اصغر فرهادی است، نه به‌ خاطر این‌که قصه‌ی ناپدید شدن یک دختر نوجوان به ساختار دو بخشی درباره الی شبیه است، بلکه بیش از هر چیز به‌ دلیل آن‌که از روح وحشی فیلم‌های فرهادی خبری نیست. برای اولین بار در نخستین تماشای فیلمی از اصغر فرهادی (از بعد از چهارشنبه‌سوری) …

درباره «همه می‌دانند» (اصغر فرهادی) ۱

درباره «همه می‌دانند» (اصغر فرهادی) ۱

نوشتن درباره‌ی فیلم‌هایی که مخاطب ندیده (و احتمال دارد به این زودی نبیند) خیلی دشوار است و نوشتن درباره‌ی فیلم فرهادی دشوارتر (همه می‌دانیم که غافلگیری برای فرهادی چه‌قدر مهم است و او چه‌قدر فیلم‌هایش را بر اساس غافلگیری‌های داستانی طراحی می‌کند). پس بهتر این است که کاری به داستان و پیچ‌های دراماتیکش نداشته باشیم …

یادداشت‌هایی برای بولتن جشنواره

یادداشت‌هایی برای بولتن جشنواره

حادثه شبانه (تمیربک بیرنظرف) اگر خیال می‌کنید با یک مرد تحقیر شده و تنها، زنی بلوند و مرموز، قتل، پلیس و عشقی محتوم و عجیب جز یک فیلم‌نوآر چیز دیگری نمی‌شود ساخت، باید حادثه شبانه را ببینید. مرد در واقع یک پیرمرد چاق و مست و به آخر خط رسیده است در دهکده‌ای دورافتاده در …

آلیس در سرزمین عجایب

آلیس در سرزمین عجایب

«تیتوی کوچک» خیال می‌کند آدم‌ها که می‌میرند، می‌روند به سیاره‌ای ناشناخته در کهکشان و می‌‌شود با کامپیوتر سخن‌گویی که عموی دانشمند او اختراع کرده باشان حرف زد. کامپیوتر هوشمند به او می‌گوید شکافی هست در مدار سیاره‌ها که هر بیست‌و‌پنج ‌سال یک‌بار، تنها برای چند دقیقه باز می‌شود؛ شکافی که آن سویش جهانی دیگر است، …

پله‌ی ماقبل آخر

پله‌ی ماقبل آخر

برای اولین بار بعدِ هفتاد سال فکر کرد شاید واقعن برادرش را دوست دارد. مثل جوان دل‌شکسته‌ای که سعی می‌کند با حفظ آبرو اشکی را که در چشم‌هایش بالا آمده به رویتِ یارِ جگرخوار برساند و دلش را نرم کند، او هم دلش می‌خواست در این آخرین نگاه به برادر ردّی از این محبّت دیریاب …

آن‌ها دوان دوان می‌آیند

آن‌ها دوان دوان می‌آیند

رستگاری در نرماندی روز پنج‌شنبه ۱۲ آوریل (۲۳ فروردین) دقایقی مانده به ظهر تیری فرمو، مدیر کل جشنواره کن، در حالی لیست فیلم‌های بخش رسمی هفتاد و یکمین دوره جشنواره کن را در سالن او ژه سه نرماندی شهر پاریس اعلام می‌کند که نمایش یک فیلم در بخش مسابقه پیش‌تر به ‌شکل رسمی اعلام شده …

فیلم مدیترانه‌ای

فیلم مدیترانه‌ای

در یک هوای سرد بارانی از سالن سینما بیرون آمده‌ام. تماشای فیلم سه ساعته مکتوب: عشق من تازه تمام شده است. در راه بازگشت به خانه تلاش می‌کنم برای توصیف کیفیت تصاویری که دیده‌ام صفت دقیقی پیدا ‌کنم. بخش عمده فیلم به‌غایت اصیل، باظرافت و برانگیزاننده بود. به‌خصوص دو ساعت اول فیلم آن‌چه روی پرده …

نوشتن به ایتالیایی

نوشتن به ایتالیایی

داستان «مرز» درباره‌ی دختر نوجوانی‌ست فرزندِ والدینی مهاجر. پدر و مادرش سرایدار خانه‌ای (احتمالاً در ایتالیا) هستند که برای اسکان در تعطیلات به مسافرها اجاره داده می‌شود. در آغاز داستان، دختر محوطه را به خانواده‌ای تازه‌وارد نشان می‌دهد که دارند تعطیلاتِ یک‌هفته‌ای خود را شروع می‌کنند. شما چند سال اخیر را در ایتالیا زندگی کرده‌اید. …

دیدنِ ارشادی

دیدنِ ارشادی

  آن موقع بیش از یک سال بود که در آن شرکت بودم. از اولین باری که کارش را به عنوان طراح رقص دیدم رویایم این بود که در یکی از کارهایش رقصنده باشم، و ده سالی آرزویم رسیدن به این هدف بود. هر چه لازم بود در این سال‌های آموزشِ سخت فدا کرده بودم. …

مرز

مرز

هر شنبه یک خانواده‌ی جدید می‌آید و می‌ماند. بعضی‌ها صبح زود از راه دور می‌رسند، آماده‌ی آغاز تعطیلات‌. بعضی دیگر تا دم غروب سر و کلّه‌شان پیدا نمی‌شود و وقتی می‌رسند ــ شاید به علت گم کردن مسیر ــ دمغ‌اند. در این تپه‌ها احتمال گم کردن مسیر زیاد است؛ جاده‌ها تابلوی مسیریابیِ درست و حسابی …

سرخ‌پوست‌ها، كمونيست‌ها و فئودال‌ها

سرخ‌پوست‌ها، كمونيست‌ها و فئودال‌ها

ماجرا را از یك روز غروب شروع می‌كنم. غروب تابستان كه در حیاط می‌دویدم لابد. و عمه نسرین را دیده‌ بودم که در حیاط با مادرم نشسته ‌بودند روی لبه‌ی باغچه پچ‌پچ می‌كردند و می‌خندیدند. باغچه‌مان قبلا استخر بود، ما بچه‌ها هیچ‌كدام استخر بودن‌اش را ندیده‌ بودیم، فقط شنیده ‌بودیم. در آن سال‌ها استخر داشتن …

چهارشنبه‌ها

چهارشنبه‌ها

اینجور نبود که یک روز صبح بلند شوم و احساس کنم مشکلی دارم. یک جورهایی همیشه مشکلم را می‌دانستم. ولی امروز صبح وقتی زل زده بودم به آینه‌ی دست‌شویی و سعی می‌کردم همزمان مسواک بزنم و جوش‌های روی دماغم را بشمرم، متوجه شدم از مرگِ هیچ‌کس واقعاً ناراحت نمی‌شوم. اول آن را آرام توی دلم …

صفت‌ها

می‌خواهم درباره‌ی بی‌تا بنویسم و سخت‌ترین بخش‌اش این است که بخواهم بنویسم «بود». در این کلمه قطعیتی بیرحمانه هست. «بود» یعنی دیگر نیست، و هنوز خیلی زود است برای باورِ این حقیقت. صفت‌ها در ذهنم رژه می‌روند. آن‌ها را سبک سنگین می‌کنم تا ببینم کدام را می‌توانم به او نسبت بدهم. در مورد برخی مطمئنم …